نيلوفران مرداب   
شبانگاه

که دختران نیلوفر

دلتنگی ماه را

در بستر رخوت مرداب

به خواب اسمان می برند

به چراغی می آویزم

و سراغ از کودکی میگیرم

که در خیال

از خواب ماه می چیند!

لینک
   جستجو   

در عبور از مرزهای تاریکی

خویش را کاویدم

ـ ناگزیرـ

افسوس!

آنچه یافتم

پرنده ای بود

که بالهایش را

با دستمال کوچک خوشبختی بسته بودند.

                                                     (ترنم)

لینک
   خواب   

خسته بودم خیلی خسته اما به خاطر دوستی که گفته بود :((چرا ما را به خواندن شعری مهمان نمی کنی )).نوشتم

خواب دیدم

خواب

خواب گنجشگکی که تنها بود

اسیر بود

وآواز نمی خواند

وکسی نبود تا بخواند

 چشمانش را

ترسیدم

تاریک بود و نسیمی نمی وزید

گنجشک خواب مرا معنا کنید.

لینک
   گم گشته!!   

چون بی نشانه ها

گم گشته ام زخویش

پیدا نمی شوم

ای رهگذر

نا اشنای اشنا به من

در معبد خیال

پشت حصار خسته ی شب های دیرمان

پیدا نکرده ای

گم گشته ی مرا؟

                         (ترنم)

لینک

   ...   

درعصر انجماد اعجاز

وخطوط شکسته ی ارتباط

من

سرشار از سکوت

ولبریز از تنهایی ام

ای کاش سکوت

حاصل جمع دردها و دردها نبود.

لینک
   ....   

به اعتراف چشمانت می اندیشم

که اتفاق را

در حیرت نگاهم

فریاد می زد

من

که روزهایم را

در نگاه تو ورق می زدم

دیگر

باور تلخ خویش را ایمان آورده ام

وتقویم هایم

خاک الود

رها شده اند زیر قدم های روز های تکرار

نامهربانترین نگاه را آغاز کرده ای

لینک
   غزل زخمی   

با واژه های نو غزلی نو سروده ام

از جنس ناله های بغض شکسته ام

در بی ستارگی شب های سرد و تار

از پرسه های مفرط خود خسته گشته ام

عریانی کلام مرا بر خودم ببخش

اینجا حجاب های کلام را دریده ام

رسواتر از همیشه شده روز گار من

من از حضور دوست هزار زخم خورده ام

در عصر غرق رابطه ها در برکه ی ریا

دل در کویر خلوت خود خیمه بسته ام

این روز ها که عاطفه ها ننگ می شوند

از اعتماد به عاطفه ها توبه کرده ام

این بازتاب ایینه ها صادقانه نیست

من در زلال ایینه زنگار دیده ام

از آخرین معجزه قرنها گذشته است

از انتظار معجزه هم دل بریده ام

مهر سکوت می زنم من بر لبان خویش

از واژه های عاریتی دل گرفته ام.

لینک
   لحظه ها   

به آوازم مخوان

سکوت من

وتردی نگاه تو

لحظه ای که میرود

لحظه ای که می ماند

حیران میان ابدیت و اکنون

همین ما را بس

                   (ترنم)

لینک
   ويرانه   

دیگر برای ماندن هیچ بهانه ای نیست

اذهان منجمد راکد

برای ماندن

به بهانه های حقیر التماس پناه می برند

ومن که به انجماد نیاندیشیده ام

از نسل آن جویبارم

که در قلمرو خویش

هیچ التماسی را نمی رویاند

و با باران نسبتی دیرینه دارد

مرداب های ساکن را

پیچک های مسموم احاطه کرده است

ماندن انزجار می آفریند

من از تنفس مردابهای مسموم بیزارم

و خطوط موازی اجبار مرا به باتلاقهای تنفر می کشاند

ما

در عبور از مرزهای تنهایی بودیم که

به ویرانه های رابطه رسیدیم

ویرانه ها یاد آوران مکرر اندوهند

وآنان که بر ویرانه ها چیزی می سازند

خاطرات ویرانی را جاودانه می کنند

وچگونه فراموش خواهند کرد که بر ویرانه ها نشسته اند؟

 

 

من از ویرانه ها می گذرم

گذشت مادر فراموشیست

فردا دوباره آفتاب طلوع خواهد کرد

من تمام پنجره ها را خواهم گشود

ورو به افتاب خواهم رفت

در مسیر تنهایی

وتو

ساکن مردابهای پوسیده خواهی ماند

وتمام سلولهایت از سم سیال سکون آکنده خواهد شد

تکیه داده بر پوشالهای غرور

در سرزمین رابطه های ویران

گذشته ی تباه شده ای را ورق خواهی زد

تو

محکوم ابدی تقدیر های خود ویران کرده ای

افتاب را تجربه نخواهی کرد

                           (یک روز پاییزی و در پایان).ترنم

لینک
   آيينه   

آیینه ای باش

مقابل آیینه ام

بگذار در هم تکرار شویم

تا بی نهایت حضور

در آخرین بازتاب

ابدیت جاریست

              (ترنم) 

لینک
   فريب   

در برهوت یک سکوت وسیع

کلام در حیرانی فاصله ها گم شد

و پوسته ی رابطه

در سراب اعتماد ترک خورد

و فریب از نطفه ی فریب بالید

ـو این شروع بیداری من بود

در اولین روز رهایی ـ 

                              (ترنم)

لینک
       

من از نسل عشق های آتش گرفته ام

از نسل مردمان درد

از نسل زندگی

که از بذر عاطفه ای قد کشیده ام

من در سرزمین های شرقی با افتاب طلوع کرده ام و طعم باران را با احساس پنج گانه ام

 چشیده ام.

من با بادها به دنیا آمده ام و با بادها می میرم و ایمان همزاد من است که با من به دنیا

آمده و با من نمی میرد.

من تمام کودکیم از عطر شب بوها گیج بوده ام زیر در ختان سبز رویا بافته ام وهمه ی

دشتهای خیال را دویده ام.

من جوانیم را در کوچه باغی که نگاهم در راه خاکی آن گم شده است جا گذاشته ام و

یکباره به میان سالی رسیده ام.

من تمام خودم را در خودم یافته ام و هنوز از خودم هزار سال نوری فاصله دارم.

من روز هایم را در تنهایی و سکوت گذرانده ام وشب ها خواب نیلوفر های سر گردان را

دیده ام.

من راز گل ها را می دانم و از بهار هزار خاطره دارم.

من سال هاست که عاشقم.

درست از روزی که مادرم سیب را گاز زد و  پدرم گندم را عصیان نمود من عاشق شدم.

و سالهاست که هبوط پدرم را درد می کشم

و عمریست که زندگی می کنم

و عشق می سوزانم.

                            (ترنم)

 

لینک
   ...   

این برگ های خشک

بر خاک های باغ

دربادهای سرد

افسوس های من

از آن درخت سبز

چیزی نمانده است

جز شاخه های لخت

جز برگ های زرد

افسون حادثه است

این طرح برگ وباد

                      (ترنم)

لینک
   سکوت   

هر بار این منم

که در سکوت فرو میروم

و رویاهای سبزم را

به دست بادهای پاییزی می سپرم

قانون این است:

((اشک ها

دردها را

تسکین نمیدهند.))

                        ترنم

لینک
   برای خدا   

خدای خوب من

شبهای قدر هم رسیدند

با همه ی دل تنگیها  نیازها  واشکها

وفقط تو میدونی چقدر دلم تنگه و چقدر اشکهام...

خدایا

دستهای سبزت رو روی دل زردم بگذار

تا

پر از شکوفه های بندگی تو بشه

خودت میدونی که چقدر محتاج توام

توی تقدیر من بنویس:

((بنده ی من))

بگذار فقط بنده ی تو باشم

ممنون

لینک
   برای کسی که مثل هيچ کس نبودو برای هميشه از اين دنيا پر کشيد   

خدا کند که بیایی

مرا صدا کنی

و بشارت به آرزوی محال

خدا کند که بپیچد

میان کوچه ی ما

صدای پای تو از پشت تارهای خیال

خدا کند که ببیند

نگاه منتظرم

حضور حجم تورا

میان سایه و روشن

به راه های وصال

لینک

   وقتی که نيستی   

وقتی که نیستی

پندارهای تیره

چون استخوان های فاسد پوسیده

در گورهای مرده ی اوهام

رویای سبز مرا

با مرگ و نیستی

اندود میکنند

آنگاه

از بطن مردابهای فراموشی

تنهایی و سکوت

همچون دو پیچک بیرنگ

دالانهای ذهن مرا

مسدود می کنند

وقتی که نیستی

موج هراس و ترس

ـاز هر چه هست ـ

طوفانهای کولی ویرانگر

آرامش مرا

نابود می کنند

وقتی که نیستی

پندارهای فاسد تیره

تنهایی و سکوت

طوفان ترس

مرا

 از هر چه نام هستی بر آن هست

محروم میکنند

لینک

   کدام گناه   

 ای ابر های تیره ی مسموم

باراوران مداوم اندوه

این بارش هماره ی تنهایی

تاوان کدام گناه نکرده است؟

اینجا

خاطرات گذشته ی تاریک

در هم تنیده است

و دخترکی تنها

در اوار لحظه ها

فرتوت گشته است

رها کنید

مرا رها کنید

ای ابر های مداوم اندوه

کدام بود؟

کدام؟

طرح کمرنگ لبخندی

یا عبور کوتاه نسیمی

که مرا نوید داد

به روز های آبی روشن                                                

لینک
   اعتراف می کنم   

من که با تمام سادگی

در پناه کودکی

دل به خوابهای خوب خود سپرده ام

اعتراف می کنم

آن نگاه تو

آن نگاه ساده و عمیق

خواب های خوب کودکانه ی مرا

فتح کرده است

لینک
   پيوند   

لبخند هایم

این کودکان نا بالغ شعف

در خزان جوانی

چون برگهای هزار رنگ پاییز

ـکه بر خاکندـ

پژمرده بودند

و من

بر بلند قله ی احساسم

گوری را می مانستم

که تنها و غریب مانده بود

سالهای خاکستری

سالهای خاکستری شاید

رنگی دوباره می گیرند

اینک

پاییز رفته است

و من

با لبخند هایم

پیوندی دوباره می یابم

                               (  ترنم  )

لینک